خانم! آقا!

آهسته از کنار من عبور کنید

من روی طناب حادثه ایستاده ام

و دستی مدام

تمامی آشوب های جهان را

در من می ریزد

خانم!

آقا!

لطفاً مرا با نوازش های خود

به قعر این خوشبختی عمیق

پرت نکنید

خوشبختی های من

همیشه درد آورند

/ 63 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mehrdad

ajab

جلال

مریم خوب سلام حیف نیست اینگونه ساکت به کنجی نشسته ای در سکوت و ژر از خاموشی ؟ شاید هم به قول کارو : از فالکنر پرسیدم چرا دیگر شعر نمی گویی یا مطلبی نمینویسی؟ فالکنر گفت : سالهاست که من در شعر هایم زندگی میکنم از این به بعد بگذار شعر ها در من زندگی بکنند . زنده باشی و شاعر

ادبیات ما

شماره هجدهم ماهنامه «ادبیات ما» به روز شد پرونده‌ای برای بهومیل هرابل: مروری بر آثار و زندگی‌ای این نویسنده-برگردان: فریبرز نریمانی نگاهی به «تنهایی پرهیاهو» با ترجمه پرویز دوائی- مجتبا صولت‌پور، آرش معدنی‌پور گفت‌وگوی کوتاهی با پونه ابدالی-داوود آتش‌بیک مروری بر ادبیات اینترنتی و نگاهی به رمان «قطار ساعت 10 به لندن»-سینا حشمدار نگاهی به رمان «خنده را از من بگیر» نوشته جواد ماه‌زاده-سینا حشمدار تاملی بر داستان «کفتر چاهی» از مجموعه «دو کام حبس» نوشته «مریم منصوری»-علی رشوند شعری از «پراوین کومار»-برگردان: ملیحه بهارلو سروده‌هایی از شیرکوه بیکس- مقدمه و برگردان: بابک صحرانورد بحث‌هایی دنباله دار پیرامون ریشه‌های واژگان پارسی و سیر تحولات زبان پارسی در تاریخ و چندین شعر و داستان از شاعران و نویسنده جوان منتظر نظرات، انتقادات و پیشنهادات ارزشمندتان هستیم «ادبیات ما»

سحر شیرمحمدی

دلم بهاری می خواهد که با پیراهن تو آغاز شود این پاییز را از شانه ات می تکانی در من برف می بارد قبلم یخ می زند می شوم شبیه یک آدم برفی با کله گرد کوچکی که از آفتاب دوباره واهمه دارد[گل]

باران

سلام بربانوي جنگل مريم.... حسي قسنگ از شعراتون دارم مخصوصا اين شعر كه به حال وهواي اين روزام نزديكه و بغضي كه داره متورم ميشه... آهسته از کنار من عبور کنید من روی طناب حادثه ایستاده ام و دستی مدام تمامی آشوب های جهان را در من می ریزد جاويد باشيد.

باران

شعراتون رو دوستم يه بار خوند و من علاقه مند شدم چندماهي بيش نيست كه سپيد كار مي كنم دوست داشتيد بهم سر بزنيد و التماس نظر....

سید میثم حسینی

سلام با نو ووووووووووووو دعوتی به خوانش شعر تصمیم کبری

مهراب حیدری

ي بادبان بي لنگر زیبا بود بي پارو چون قايقي كوچك دور مي شوم از تو وقتي شعرهايت براي من نيست. مهراب حيدري