در تاریکی می توان زندگی کرد در سکوت نه

سکوت انگشتانت هر روز عمیق تر می شود

آنقدر که ابرها جرات کردند به خانه بیایند

اثاث های اتاق را خیس کنند

به من حق بده

که با چشمان خیس

تو را از من تشخیص ندهم

شب را از روز

با این وجود

تو که هستی

از تاریکی خودم نمی ترسم.

/ 36 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
born

سکوت انگشتان ترسی از مرگ را یادآور است. سلام.

سلعید مطوری /مهرگان

سلام مریم عزیز مهرگان با نشست شاعران انجمن شعر آبادان با شعر وعکس های جالب به روز شد.منتظر حضور گوهربارتان هستم. [گل]

سلعید مطوری /مهرگان

سلام مریم عزیز مهرگان با نشست شاعران انجمن شعر آبادان با شعر وعکس های جالب به روز شد.منتظر حضور گوهربارتان هستم. [گل]

اسماعیل

یلام. نثل همیشه جالب بود. اما انگار که نیستی؟

میثم

تاریکی از نداشتن نوره

شوکا

از تاریکی خودم می ترسم http://shookaa.blogsky.com [ناراحت]

مسعود

سلام مریم خانم وبلاگتو دیدم، خیلی زیبا بود خوشحال میشم پیشه منم بیای آرزوی موفقیت [گل]

m.b

slm ..man in matlab ya behtar begm shero kamelan darkesh kardam... gashang bood