گاهی مجبوری تکرار شوی.مثل این شعر بعد از سکوتی طولانی

 

اگر نمی بوسمت از دهانی می ترسم

که مال خودم نباشد

ما به خوشبختی مزمنی دچاریم

که نمی شود حواس انگشت ها را از آن پرت کرد

دلهره آمیز است این حرف

و حرف هایی که به چشم و دهان تو مربوط می شود

باور کن

جنایت محض بود سلام

که نمی شود از کنارت به سلامت گذشت

با این وجود

اجتناب ناپذیر بود دوست داشتنت

بی خود خودت را جای پنجره ها جا نزن

چشم هایی که از تماشا خسته است

مرگ را از خواب تشخیص نمی دهد

لطف کن چشم هایت را در معرض اتهامات من نگیر

راست بایست و سینه ام را نشانه برو

دوست دارم همیشه قهرمان باشی

/ 105 نظر / 44 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مستی

سلام مریم قشنگم چقددلم واسه اینکه خودت برام شعرتوبخونی تنگ شده

بامدادامید

سکوت فریاد که می زند بر سر نت های موسیقی سالن به پا می خیزد سکوت همیشه هم بد نیست مثل تیغ دو لبه است گاهی می کشد گاه زندگی می دهد "کمک لطفا"

مصطفی

سلام وبلاگ خیلی جالبی داری خوشحال میشم به وبلاگ منم سری بزنی اگه لینکم کردی با عنوان ***عشق است و آتش و خون*** لینکم کن و بگو با چه اسمی لینکت کنم منتظرت هستم[گل]

احسنت شاعر.. اما ای کاش یه کم موسیقایی تر بود.. قلمت رقاص باد..

هیوا

احسنت شاعر.. اما ای کاش یه کم موسیقایی تر بود.. قلمت رقاص باد..

مهدی

[لبخند] آفرین به این حس انگیزی قوی و روان موفق باشید . [گل]

نغمه

خیلی زیبا بود!

روناک

جنایت محض بود سلام که نمی شود از کنارت به سلامت گذشت خیلی زیبا بود خیلی

داریوش

سلام بردرخت یه نقاشی از شعرات کشیدم از چشمی اشعه بنفشه رنگی مث اتهام زده بیرون بیرون وشهری رادر سینه ی مردی خراب کرده یه نفر داره روی این اشعه (طناب حادثه )رد میشه مورچه ها اونطرفتر دارناز افق بالا میرن وتوی شب گم میشناز چشمی پروانه های بنفش مثل اتهام زدن بیرون مریم شعرات نقاشی های پست مدرن قشنگی هستن که با اهنگ سنتی خنثی وزیبا تر میشن به وبلگ منهم بیا نظرای مریمی درختی دختی بده**********

عـــلــی نــخــعــی

بـــهشت در دستــان مـــادر بود ، مـــادر آن را زمین گذاشت تــــا ما را در آغوش بگیرد ، اکنون می گویند بـــهشت زیر پای مـــــادران است ........بااحترام دعوتید بـه پــُست، جـهان پــهلـوان ، تــخـتی... لازم دونستیدلینک بفرمائید.