سکوت چشم های تو

١)

تنها که می شوم

لب هایم طعم انار می گیرد

موهایم مثل سیل از شانه ام فرو می ریزند

و آنقدر زیبا می شوم

که باد شروع می کند به وزیدن

کلاغ ها هجوم می آورند لای موهایم

و آنقدر می خوانند

تا شب تمام اتاق را پر می کند

بعد

 منتظر می مانم

تو بیایی

روز شوم

و شعری برای چشم های فاطمه نصرالهی به پاس مهربانی اش

٢)

تکه ای سکوت در چشم هایت جا مانده بود

پلک زدی

پروانه ها از پیله هایشان بیرون آمدند

 

و اما...

برگی می افتد

اندکی از سایه کم می شود

 

 چند شعر  کوتاه از دوست عزیزم یاور مهدی پور

 

١)

دارد عادتم می شود

که با دلهره تو را ببوسم،

مثل گنجشک ها که هرگز

آسوده از زمین دانه بر نمی چینند .

 

٢)

چشمان من

بی آنکه به هم بنگرند

در گریستن تفاهم دارند.

 

٣)

این سایه به چه فکر می کند؟

حالا  که من اینجا نشسته ام

و به تنهاییِ او می اندیشم .

کسانی که تمایل به تهیه ی این کتاب دارند می توانند از طریق آدرس های زیر اقدام کنند

تهران .میدان انقلاب. مرکز پخش اتابک (تلفن:٠٢١.۶۶۴٩۶٢٨۴و۶۶۴١٣٠٣١)ا

گیلان.رشت.کتابفروشی بدر.خیابان مطهری.(تلفن:٠٣١.١٣٢٢۴٢٩۶)

گیلان.گلسار.شهر کتاب.(تلفن:٠١٣.١٧٢٣۵٧٠۴)

/ 138 نظر / 51 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهلا رستمی نژاد

سلام. منتظر یک شعر زیبای دیگه از شما هستم. دعوتید به خوانش یک ترجمه.

عبدالرضا شهبازی

سلام با ششمین نقد بر کتاب وقتی تو آمدی من مرده بودم به روزم و منتظر دیدار شما

اسفندیارپور

سلام و درود فراوان وبلاگ زیبایی دارید تبریک میگم و لذت بردم خوشحال میشم به من هم سر بزنید[گل][گل]

امانت

سلام زیبایی شعرهایت مرا مسحور خود کرد ساعتها چشم و دلم را به شعرهایت نوازش دادم جویبار اندیشه ات همیشه از شعر جاری باد

فرشته

دلم را سپردم به بنگاه دنیا وهی آگهی دادم اینجا وآنجا وهر روز برای دلم مشتری آمد ورفت وهی این وآن سر سری آمد ورفت ولی هیچ کس قفل قلب مرا وانکرد. هیچ کس اتاق دلم را تماشا نکرد ورفتند وبعدش دلم موند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم:خدایا تو قلب مرا می خری؟ وفردای آن روز خدا آمد وتوی قلبم نشست ومن روی آن در نوشتم:ببخشید دیگر برای کسی جا نداریم. از این پس به جز او کسی رو نداریم. سلام مهربون.به روزم ومنتظر شوق نگاهت به ناگفته های من وتو