گاهی انسان ناگزیر است خودش را تکرار کند

تو  دور ِ دور می شوی و ماه وماه تر                  

من  سردِسر د می شوم و بی پناه تر

هی نامه پشت نامه که من زنده ام هنوز

اوضاع خوب می شود و روبه راه تر

محکوم رنج بودنم و در نبودنت

از سال های کودکی ام بی گناه تر

دیگر نمانده راه گریزی از این خزان

خورشید من بتاب ،که من هم گیاه تر...

 از اشک من تر است تمام مسیر راه

دنیا تر است و پنجره ها  تر ، نگاه تر

هی حرف پشت حرف شنیدن از این و آن

در روزگار تلخ از این هم سیاه تر

 

شوقی که می رسد به من از نامه های تو

هی دیر دیر می شود و گاه گاه تر

/ 6 نظر / 81 بازدید
صارمی

"خورشید من بتاب ،که من هم گیاه تر" سلام مریم ......... بروزم

ج-عباسی

سلام از اشک من تر است تمام مسیر راه دنیا تر است و پنجره ها تر ، نگاه تر روزگارتان "زلال"تر بدرود

آیدا

سلااااام خوبی خاله جونم ؟؟؟ وااایی خیلی خوشحال شدم دوباره شعر گذاشتی مثل همیشه عااالی دوست دارم

آیدا

دلم برات تنگ شده... :(

آیدا

اومدی؟