5دقیقه سکوت به احترام 30سال اندوه

برای خودم می نویسم

برای سی سالگی ام

چشم روشنی تولدم را همین چند واژه کافی است:

«مریم ، مریم را بغل می کند - یعنی خودش را - و از ارتفاع این شعر پایین می پرد».

 

 

از دهان باد افتادن

با برگ های پاییز

و خش خش رنگ  های خسته در تن

عبور پاییز از وسط سی سالگی

و ناگهان

 تکه تکه از شانه های اتفاق افتادن....

از قضا نامم مریم بود

با شباهتی عجیب به لبخند کودکان جزامی

و ترانه های زیادی در چشم

در دهان

که هر کدامشان را از مورچه ای کارگر

در زیر دانه ای سنگین یاد گرفتم

همه مشغول زندگی بودند

هیچ کس آواز هایم را نشنید

 در یک روز شدید

زیر باران عاقل شدم

با تصمیمی که صدایم را بخشید به دستفروشی چروک

که جوان تر جار بزند: هندوانه

حالا فرصت دارم فکر کنم

راستی!

مورچه های کارگر را کار خواهد کشت

یا مرگ؟

/ 89 نظر / 51 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیریان

سلام از بس نیامدی حوصله بار بسته است . بماند یا برود؟

تلامیذ

چون سبیل سهیل محمودی هست دلبر! علیرضا قزوه پس به دنبال جاه و پست و مقام رفت با سر علیرضا قزوه هست در اکثر همایش ها دسته ی خر علیرضا قزوه همه ما به ناگهان دیدیم آمد از در علیرضا قزوه گرچه بسیار می خورد سکه هست لاغر علیرضا قزوه هست پیکان از آن شاعر ها بنز و خاور علیرضا قزوه قمریانند جمله شاعرها هست کفتر علیرضا قزوه توی هرجشنواره ای دیدیم هست داور علیرضا قزوه کل دیوان بیدل و صائب دارد از بر علیرضا قزوه این ور در علیرضا قزوه آن ور در علیرضا قزوه تاج شیخ المشایخی دارد هست سرور علیرضا قزوه ادبیات کل ایران را کرده ابتر علیرضا قزوه بود تاریک کل اشاعرم زد منور علیرضا قزوه تــــــــــــــذکره الشعـــــــــــــــــــــــــــــــــــرا به روز و در انتظار نظرات شماست[گل] ×××××××××××××××××××× جهان پر از نام است/اما نه نامی متعلق به من است/نه من متعلق به هیچ نامی/ولی شما می توانید مرا درخت صدا کنید/من از شباهت نام ها می ترسم آفرین زیبا بود، ما نیز زیبا خو

تلامیذ

زیبا بود، ما نیز زیبا خواندیم

بهزاد

چون بره می چرید بهشت همیشه را آدم اگر که کار به کار خدا نداشت سلام عزیز آسمونی خوندمتون زیبا بود دعوتید تا به زودی.....................................[گل]

سید مبثم حسینی

عالی بود عالی

داستان روز

سلام به روز نمی شوید منتظرمhttp://dastanerooz.persianblog.ir/

مینو

سلام شعرهایتان تک به تک زیباست .......

ابراهیم

سی سالگی تون بعد از ماهها بر شما فرخنده باد... چند روز دیگه زمستان از وسط سی سالگی من می گذرد. از خوندن سروده هاتون لذت بردم. با اینکه همین یکساعت پیش اینجا رو پیدا کردم ولی عجیب به دلم می نشینند و فکر میکنم سببش اون غم زیبای نهفته در کلمات شما باشه که اینقدر بهش احساس نزدیکی میکنم. همیشه سبز باشید و سرزنده...

نسیم

:سلام.ساعت چند دقیقه به آفتاب و دنیای تازه آدم هاست؟ - بهت عجیب تابناکی، گنجشــــــــــــک های خاموش روحــــــــم را از صبح و پلک روشـــــــــــــن آواز پر کرد. ناباوری آنقــــــدر عمیـــــق شد که فکـــــر، ارتــــــــــــــفاع آســــمان تا زمین را انـــــــــــــدازه گرفت. ................بعد، تا آرامش لغات غریب پر زدم. بعد، این ســـــــــــطرها آمدند و از خلوت مـــرز گذشتند. بعد، حسی وسیع بود و حافظه ای اسیر. بعد، فهمیدم در چشمــــهایت جایی ست که به آن آخر دنیا می گویند. شیراز / ۱۹ آ بان ۱۳۸۷ ساعت ۲ بامداد ایرج زبردست