همه ي خاطرات جهان

ساعت چنده ؟ هنوز فرصت هست بنویسم؟؟؟؟؟؟؟؟

آمده ام خودم را ويران کنم
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٢
 

شعر نمی گویم

اعتراف می کنم به خاطرات دوران جنینی ام

به ندامت موجودی

 که در حلق آو یز کردن خودش با بند ناف تردید کرد

این واژه های مالیخولیایی

 تفاله اندوهی است که دیروز مکیدم

من به جهان هیچ نیفزودم و

 جهان به من نیز

آنقدر حجم بودنم کم است

 که خلاء نبودنم را

 با هیچ کوچک تر از موریانه ای نشود پر کرد

من از جهان هیچ نکاستم

وجهان...

چقدر به این بازی کیهانی روز و شب تن دهم

ودر نحوستی که صور فلکی بر من می ریزند

هی بچرخم در فصول

 وتمام رنگ های تنم را به باد بسپارم

من تکرار بیهوده دیروزم

 که به اعتماد اجرام آسمانی

 و خوشبختی ای که ستاره های دنباله دار برایم خواهند آورد

خودم را درگیر روز وشب کرده ام

بگذار تمام بی نواییم را

در نی لبک نایم چنان بنواز م

که تمام مردگان هزاره های پیش از خلقت زمین

 به رستاخیز اندوهم

دوباره زنده شوند

دیروز واژه هایم را تف کردم زیر درختی خشک

امروز

روی تمام شاخه هایش

حلقه های دار جوانه زد 

مریم نظری

مجموعه ی:(خاطرات دوران جنینی)