اگر نمی بوسمت از دهانی می ترسم
که مال خودم نباشد
ما به خوشبختی مزمنی دچاریم
که نمی شود حواس انگشت ها را از آن پرت کرد
دلهره آمیز است این حرف
و حرف هایی که به چشم و دهان تو مربوط می شود
باور کن
جنایت محض بود سلام
که نمی شود از کنارت به سلامت گذشت
با این وجود
اجتناب ناپذیر بود دوست داشتنت
بی خود خودت را جای پنجره ها جا نزن
چشم هایی که از تماشا خسته است
مرگ را از خواب تشخیص نمی دهد
لطف کن چشم هایت را در معرض اتهامات من نگیر
راست بایست و سینه ام را نشانه برو
دوست دارم همیشه قهرمان باشی
دل خوشکنک ()