همه ي خاطرات جهان

ساعت چنده ؟ هنوز فرصت هست بنویسم؟؟؟؟؟؟؟؟

سینه سرخ ها زود می میرند
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۱
 

 

 

من مرده ام و شعر هایم

که به لعنت تو هم نمی ارزند

میراث خواب های روشنم شدند

سهم خودت را بردار

این واژه های ناخلف تو را ازمن گرفتند

زبانم از تکرار مشک های تهی

ترک بر داشت

و نفرین شمر توی حنجره ام گندید

من مرده بودم و داشتم در تنهایی عمیقم غرق می شدم

که باد

تو را روی حوصله ام پهن کرد

آفتاب که بتابد

داغ تو تازه می شود

و مه غلیظ آهت

از حوصله ی نمور من بلند می شود

می خواهم صدایت کنم

اما لهجه ام را به خاطر نمی آورم

شیهه می کشم و می گریزم از خودم

با تیر هایی در پهلو

که بی عشق به قبیله ام بر نگشته باشم

من مرده ام و نامم را گم کرده ام

آب بودم یا آتش؟

یا زنی خمیده که بار اندوه می کشید؟

از حافظه ی کلمات بیرون افتاده ام

و شعر هایم که به لعنت تو هم نمی ارزند

نامم را به یاد نمی آورند

فردا که طبل سینه ها به صدا در آید

و گیسوی پریشان زنجیر ها به رقص

تو باز متولد می شوی

اما من

از شرم لبانت می میرم

بی هیچ واژه ای

که تو را سیراب کند