همه ي خاطرات جهان

ساعت چنده ؟ هنوز فرصت هست بنویسم؟؟؟؟؟؟؟؟

زنی که خودش را در شعر هاش آتش زد
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٧
 

بعضی از کلمات زنند

الهگانی که باید پرستیده شوند

در آیه آیه ی کتاب های بی آسمان

و بعضی از کلمات

 نامردند

که از پشت خنجر می زنند

شعر ترکیبی از این دو  ست

حرامزاده هم اگر باشد

کودکی است

که می توان احتمال عوض کردن دنیا را

با بادکنکی قرمز

در پیشانی اش خواند

پس زنده باد شعر

و دیگر هیچ

 

 

این شعرو تقدیم می کنم به استاد و دوست عزیزم به مناسبت چاپ مجموعه شعرشان.

و زمین نام دیگر من است(سپید):آفرین پنهانی

گنجشک ها فردا برایم حرف ها دارند(غزل):مهتاب بازوند

شعر های آفرین فریاد زنانگی درد است .در بین ناباوری چشم و دهان هایی که زن را لال می خواهند .

جسارت بزرگی است

که اسب های برهنه

در خیابان می خندند

پلنگ ها

درارتفاع قامت شان

رقصنده بردرخت

عنکبوت

شتاب زده

درکلافی گم

پروانه می زاید

و

گربه ها

باذهنی علیل

شکارمی کنند

شعبده می کنند

باماسک های کاغذی

پوزخندمصنوعی

وبندرخت همسایه

گنجشک هارا فال می گیرد.

فصل ها به قدر کافی عجیب شده اند!

باد

 پنجه برگیتارذهنم می زند

زوزه های شب

براندام پنجره

تا خط استوا را

در پیمایش جهان

وارونه ببینم .

به قدر کافی غریب شده ام !

سکوت

 چونان زمستانی بی رحم

مورمورم می کند

ونت های مسکن

خواب را

 یاغی تراز طفلی

که مادرش را در گور

خفته می بیند .

به قدر کافی دیر شده ام!

برای این دهکده ی خاموش

شیپوری می بایدم

ودستی

که جیب ها را

رسمن

تعطیل اعلام کند.

 

                                   آفرین پنهانی

                   http://lehor.blogfa.com/   

عزیزانی که مایلند مجموعه شعر (و زمین نام دیگر من است )را داشته باشند می تونن مبلغ مورد نظر را به شماره حساب ذکر شده واریز کنند و بعد شماره فیش و کد پستی

شون رو با پیامک به شماره تلفن داده شده ارسال کنند تا در اولین فرصت کتاب رو دریافت کنند

قیمت با هزینه ی پستی:٣۵٠٠ تومان

شماره حساب سیبا بانک ملی:٠٣٠٠٣۶٧١٣٨٠٠۶

شماره پیامک:٠٩٣۵۶۴٩٣٠۵١

 

و مهتاب چیزی جز شعر ناب نیست ،او را فقط در این کلمات سرگشته می توان یافت

غبار بود به غیر از غبار یادم نیست

غبار بود ولی انفجار یادم نیست

من از تمام تونلهای خسته رد شده بود

ولی هنوز سقوط از قطار یادم نیست

کدام ساعت مشرق ؟کدام دریاچه؟

کدام یار ؟کدامین قرار ؟یادم نیست!

از  آن کلاغ که انگار عاشقم شده بود

به غیر باوری از قار قار یادم نیست

مجال نشئگی از حد گذشته بود انگار

که برد وباخت بعد از قمار یادم نیست...

 

                           مهتاب بازوند

              http://mahtabpazand.blogfa.com/