بیست و شش روز مانده به بیست و هشت سالگی ام
چگونه می شود به آن کسی که می رود اینسان صبور، سنگین، سرگردان، فرمان ایست داد؟!
سرانجام آمدم
آمدنی که شبیه نیامدن است
از پاهام توقعی بیش از این نمی رفت
که سال هاست گریخته ام از خودم
دهانم را بردار و ببر
اگر هنوز امید آن داری
از این تن کاری برآید
قول می دهم عاشقانه دوست خواهی داشت
صدای شیهه ی اسبانی را
که هر شب
با درد متولد می شوند
دل خوشکنک ()