
من مرده ام و شعر هایم
که به لعنت تو هم نمی ارزند
میراث خواب های روشنم شدند
سهم خودت را بردار
این واژه های ناخلف تو را ازمن گرفتند
زبانم از تکرار مشک های تهی
ترک بر داشت
و نفرین شمر توی حنجره ام گندید
من مرده بودم و داشتم در تنهایی عمیقم غرق می شدم
که باد
تو را روی حوصله ام پهن کرد
آفتاب که بتابد
داغ تو تازه می شود
و مه غلیظ آهت
از حوصله ی نمور من بلند می شود
فردا که طبل سینه ها به صدا در آید
و گیسوی پریشان زنجیر ها به رقص
تو باز متولد می شوی
اما من
از شرم لبانت می میرم
بی هیچ واژه ای
که تو را سیراب کند
دل خوشکنک ()