از ارتفاع خدا سقوط کرده بودم
از ارتفاع خدا !
بی آنکه سیبی
وسوسه ی دهانم را چشیده باشد .
من روزه ی نان گندم گرفته ام
و از ترس شباهت به آدم
روی دو پا راه نمی روم
فقط گاهی ،
با صدای نی لبکی
که از آسمان هفتم نواخته می شود
آرام می رقصم .
با احتیاط آنکه
شبیه حوا نشوم .
گفتند : خدا در توست
اما اینجا هیچ نردبانی پیدا نمی شود
که به ارتفاع من برسد .
گفتند : تو خاکی
ایستادم برابر باد !
مریم نظری
از همان مجموعه
دل خوشکنک ()