در پایانه ی پر اندوه تنهایی
تهی دست ترین شاعر
ته مانده ی واژه هایش را
نفس می کشد
تا مسافری از بندر بنارس
که تمام ریل ها را تجربه کرده است
با سوت قطار و بوی ادویه
در ایستگاه پخش شود
سرانجام
درست در لحظه ی شکفتن گل نی
قطاری از کور ترین نقطه ی دنیا می رسد
اما
سوزنبان بی خیال کنار ریل مرده است
و شاعری
در هوای مسموم ایستگاه
آخرین ته مانده ی واژه هایش را
نفس می کشد
دل خوشکنک ()