پا از دهانم آن طرف تر نگذاشته ام
سال هاست
زیر سقف این کلمات زندگی می کنم
کلماتی
که قرار بود
روزی نجاتم دهند
¤
بی چتر نمی شود زیر سایه ی این شعر ایستاد
سقفش چکه می کند
که دیشب
شاعرش بی امان
خودش را بارید تا صبح
شاعر دفترش نم بر داشته
چشمش
دهانش
روحش
و به این فکر می کند
که باید رویاهای خیسش را
زیر آفتاب آسمانی دیگر
پهن کند
افسوس
انسان تنهایی بزرگی است
که در خودش
جا نمی شود
دل خوشکنک ()