همه ي خاطرات جهان

ساعت چنده ؟ هنوز فرصت هست بنویسم؟؟؟؟؟؟؟؟

هشدار به خواننده های وبلاگ های ادبی
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٦
 

ببخشید دوستان

تصویر شاعرانه ای در دست نیست

به انتظار معجزه ننشینید

همه شاعر هاعقیم شده اند

مگر آنکه

اجازه بدهید

دوستتان...

دهانم را

آب کشیدم

دفترم خیس

تو را

دفترم آتش

شما راهی جلوی پایم بگذرید

بروم

وقتی از دستان بی معجزه ام

کاری

بر نمی آید

خورشید چرا؟

ته این شب را مگر گره زده اند به گیسوی نگاری؟!

شاعر تا زانو

فرو رفته

در شب

و هی واژه های تو سری خورده را

می چلاند

که عصاره ی شعری شاید...

نمی چکد

سقف کبود این آسمان چرا؟

چشمانم ترک بر داشت

از بس زل زدم به چار چوب بی معجزه ی در

این همان هشدار ابتدای شعر است

شاعر ها

 مثل در ها و پنجره ها

عقیم شده اند

نا امیدانه

زندگی را کنار گذاشتیم

که دیگر

هیچ چیز به درد هیچ کاری نمی خورد

شاعر مچاله شده

لای کاغذ باطله ها

پرت شد

از مدار جاذبه ی نگاهت

سیبی از بهشت

پایین این شعر خودم را جار زدم