من به نجات خودم
از نجابت تو می اندیشم
که نصیبی نیست مرا
از تو
دارم از بیهودگی ام پا فرا تر می گذارم
من از من تهی می شود و
از تو پر
من
دیگر من نیست
ضمیر دوم شخص مفرد است
که هر روز
دارم به تو شبیه تر می شوم از قبل
هیچ کس
از دستانی بی هندسه و
وهمی شبیه تو
خدایی نساخت که من
نه!
تو را سکوت نکردم
که از چشم هام بیرون بریزی
و یک شعر برای مهتاب عزیزم که همواره بی دریغ بر من تابیده
در این شعر می توان راحت نفس کشید
همه ی ضمیر ها را
جز من
و تو
دور ریخته ام
نه اویی در کار
نه آنهایی
ما دو تنها
در تن ها ...
دل خوشکنک ()