همه ي خاطرات جهان

ساعت چنده ؟ هنوز فرصت هست بنویسم؟؟؟؟؟؟؟؟

همه چيز از تو شروع شد
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱۱
 

من به نجات خودم

از نجابت تو  می اندیشم

که نصیبی نیست مرا

از تو

دارم از بیهودگی ام پا فرا تر می گذارم

من از من تهی می شود و

 از تو پر

من

دیگر من نیست

ضمیر دوم شخص مفرد است

که هر روز

 دارم به تو شبیه تر می شوم از قبل

هیچ کس

از دستانی بی هندسه و

وهمی شبیه تو

خدایی نساخت که من

نه!

 تو را سکوت نکردم

که از چشم هام بیرون بریزی

و یک شعر برای مهتاب عزیزم که همواره بی دریغ بر من تابیده

در این شعر می توان راحت نفس کشید

همه ی ضمیر ها را

جز من

و تو

دور ریخته ام

نه اویی در کار

 نه آنهایی

ما دو تنها

در تن ها ...