همه ي خاطرات جهان

ساعت چنده ؟ هنوز فرصت هست بنویسم؟؟؟؟؟؟؟؟

خانم! آقا!
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٠
 

آهسته از کنار من عبور کنید

من روی طناب حادثه ایستاده ام

و دستی مدام

تمامی آشوب های جهان را

در من می ریزد

خانم!

آقا!

لطفاً مرا با نوازش های خود

به قعر این خوشبختی عمیق

پرت نکنید

خوشبختی های من

همیشه درد آورند.


 
 
عزیزم سلام
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢
 

این روزها

بد جوری دستم لای چرخ زندگی گیر کرده

زمین می چرخد و

من می چرخم

خیال تو اما

از سرم نمی افتد

.

.

.

هنوز دوستت دارم

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
برای مادرم_شبیه تر از هر چیزی به پاییز_و مهتاب عزیز که مهربانیش راپایانی نیست
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٤
 

امسال تمام حیاط پاییز

مال من شد

و مادرم آنقدر پیر

که دیگر

کاری به کار برگ ها

                     نداشته باشد


 
 
بشنو اما باور نکن
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٤
 

من یک دروغ بی شرمانه ام

درست مثل تو

مرا ببخش٬ این تنها حقیقت د نیاست

تمام بچگی ام را

مادر بزرگ باخود به زیر خاک برد

حالا می فهمم

همه ی قصه ها

مثل خود مادر بزرگ

یک دروغ بود

ما سال هاست فریب خورده ایم


 
 
چشم مال تماشاست اگر بگذارند
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳٠
 

خدا بر فراز صلیب می سوزد

و ارابه های مرگ

بر اجساد مردگان می تازند

یهودا بر مزار خدایی ایستاده

که نطفه اش

از آب دهان جبراییل بسته شد

خرمن فرزندان آدم

از جرقه ی ذهن روشنفکران سوخت

پاپ سیاست های مقدس لب تر کند

هزار مسیح سر شکسته

با صلیب

از دهان ریش قرمزهای شیردل زاده می شود

که به سوگند پاکیشان

هیچ مریمی

روزه ی سکوتش را نخواهد شکست


 
 
برای آمیتیس خوشبخت ترین زن جهان
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٥
 

تاریخ از هزاره های بی اندوه آغاز شد

از مردان جنگ و

زنان آبستن

زمانی که فکر در سنگ بود

و زمین از کشف جاذبه در امان

آنجا

که شکل بدوی عشق

باغ هایی معلق بود

معجزه ی سر انگشتان وحش

برای زنی

که آرام ترین خواب جهان را تجربه کرده بود...

( اینجا پایان شعر نیست.هنوز هزاره های زیادی در پیش است....)

 


 
 
سال ها می گذرد جز تو کسی نیست مرا
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱۱
 

وقتی تو نیستی

تمام گذشته ام را به هم می ریزم

آن لحظه

به خاطره ی سلامی از دور هم

قانع ام

.

.

.

.

 


 
 
شعری که 4ماه و 14 روز از تاریخ تولدش می گذره
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۳
 
از بخار جنازه ها آهنگی بر نمی آید


زمستان تنهاست
و نت های سیاه
روی سیم های برق
قارقار می کنند
می پرند لای سکوت برف ها


از کدام طرف می آیی؟
باد همه ی جهت ها را به هم ریخته

عزیزم!
زمستان شب های دراز دارد
من کوتاهم
چراغ از روشنی من بگیر
و لب هایم را با خودت ببر

من آوازهای خوبی بلدم

.

.

.


 
 
27شمع خاموش
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٤
 

این پست را تقدیم می کنم به خودم ٬ به مریم معصومی که تولد بیست و هفت سالگی اش را بادی نیست ٬بارانی نیست.

دوستان عزیز گر چه هوای حوصله ام همچنان ابریست اما بی چتر بیایید با شمعی روشن.این کلمات هرگز به باران ختم نمی شود      

                                                     

 

زمین با سرعت مافوق نور می چرخد

و زمستان

هی پشت زمستان

 تکرار می شود

بی آنکه خیال جوانه زدن

از آوند هیچ درختی بگذرد

بیهوده سال ها روی یک پا ایستادم درخت بودنم را

نامم را از من بگیر و به خاک بسپار

که با هیچ بهاری سبز نمی شوم

نامم را بگیر

یا قسمتی از دریا را به سینه ام سنجاق کن

فروردینی که در من می وزد

باران ندارد

 

شعر پایین هم تقدیم به کسی که حتی روز تولدم را به خاطر نداشت

 

 

گره کوریست                           

دلبستگی ما

با دندان هم باز نمی شود

لامصب!

.

.

.

!!!!!!!


 
 
گره کور
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢۱
 

 

گره کوریست                           

دلبستگی ما

با دندان هم باز نمی شود

لامصب!

.

.

.

!!!!!!!


 
 
← صفحه بعد صفحه قبل →