همه ي خاطرات جهان

ساعت چنده ؟ هنوز فرصت هست بنویسم؟؟؟؟؟؟؟؟

سکوت چشم های تو
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٥
 

١)

تنها که می شوم

لب هایم طعم انار می گیرد

موهایم مثل سیل از شانه ام فرو می ریزند

و آنقدر زیبا می شوم

که باد شروع می کند به وزیدن

کلاغ ها هجوم می آورند لای موهایم

و آنقدر می خوانند

تا شب تمام اتاق را پر می کند

بعد

 منتظر می مانم

تو بیایی

روز شوم

و شعری برای چشم های فاطمه نصرالهی به پاس مهربانی اش

٢)

تکه ای سکوت در چشم هایت جا مانده بود

پلک زدی

پروانه ها از پیله هایشان بیرون آمدند

 

و اما...

برگی می افتد

اندکی از سایه کم می شود

 

 چند شعر  کوتاه از دوست عزیزم یاور مهدی پور

 

١)

دارد عادتم می شود

که با دلهره تو را ببوسم،

مثل گنجشک ها که هرگز

آسوده از زمین دانه بر نمی چینند .

 

٢)

چشمان من

بی آنکه به هم بنگرند

در گریستن تفاهم دارند.

 

٣)

این سایه به چه فکر می کند؟

حالا  که من اینجا نشسته ام

و به تنهاییِ او می اندیشم .

کسانی که تمایل به تهیه ی این کتاب دارند می توانند از طریق آدرس های زیر اقدام کنند

تهران .میدان انقلاب. مرکز پخش اتابک (تلفن:٠٢١.۶۶۴٩۶٢٨۴و۶۶۴١٣٠٣١)ا

گیلان.رشت.کتابفروشی بدر.خیابان مطهری.(تلفن:٠٣١.١٣٢٢۴٢٩۶)

گیلان.گلسار.شهر کتاب.(تلفن:٠١٣.١٧٢٣۵٧٠۴)