١)
پلان آخر ما و بلیت آخر گیشه
دوباره موسیقی متن، دوباره درد همیشه
ردیف آخر دنیا همیشه جای من توست
مرور می شود هر روز نگاه های کلیشه
ودست های من و تو که مَچ نمی شود هرگز
تهی بوده از اول تهی و بی رگ و ریشه
در ازدحام تماشا به روی صحنه است امشب
درام مرگ دو عاشق میان خلوت بیشه
چه دیر آمدی افسوس که در بسته ودیگر
مجال رفتنمان نیست به سمت وسوی همیشه
تمام می شود آخر به پشت این در دودی
پلان آخر ما و بلیت آخر گیشه
وباد می وزد و بعد شروع می شود آرام
سکانس ضربت باران به روی تنبک شیشه
٢)
برای زنان مه آلود:مهتاب،آفرین ،سیما...
چقدر با من دویده ای
قطار لحظه های نیامده را؟
چقدر انتظار کشیده ای ؟
با من
یا برای من
در ایستگاه هایی با باران های چهار فصل
و مسافران مه آلودی
که زنانی ابدی اند
و اندوه را در چمدان هایشان حمل می کنند
چقدر مرا محرمانه توی سینه ات
از این ایستگاه به آن ایستگاه برده ای
و نام تمام زنان مه آلود را پرسیدی؟
کوچک ترین شباهتم را گم کردی
تا فراموش شوم در ازدحام نام های بی شمار
من برای پیاده شدن تنها به کسی نیاز داشتم که منتظرم باشد
و نام کوچکم را
در پلک به همزدنی به خاطر بیاورد
این توقع زیادی بود؟
که سال هاست اینچنین مرا
می
چر
خانی
دور خودم؟
دل خوشکنک ()