
خدا بر فراز صلیب می سوزد
و ارابه های مرگ
بر اجساد مردگان می تازند
یهودا بر مزار خدایی ایستاده
که نطفه اش
از آب دهان جبراییل بسته شد
خرمن فرزندان آدم
از جرقه ی ذهن روشنفکران سوخت
پاپ سیاست های مقدس لب تر کند
هزار مسیح سر شکسته
با صلیب
از دهان ریش قرمزهای شیردل زاده می شود
که به سوگند پاکیشان
هیچ مریمی
روزه ی سکوتش را نخواهد شکست
تاریخ از هزاره های بی اندوه آغاز شد
از مردان جنگ و
زنان آبستن
زمانی که فکر در سنگ بود
و زمین از کشف جاذبه در امان
آنجا
که شکل بدوی عشق
باغ هایی معلق بود
معجزه ی سر انگشتان وحش
برای زنی
که آرام ترین خواب جهان را تجربه کرده بود...
( اینجا پایان شعر نیست.هنوز هزاره های زیادی در پیش است....)
دل خوشکنک ()