همه ي خاطرات جهان

ساعت چنده ؟ هنوز فرصت هست بنویسم؟؟؟؟؟؟؟؟

برای من که فرزند فروردینم
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٧
 

بیست و شش روز مانده به بیست و هشت سالگی ام

چگونه می شود به آن کسی که می رود اینسان صبور، سنگین، سرگردان، فرمان ایست داد؟!

سرانجام آمدم

آمدنی که شبیه نیامدن است

از پاهام توقعی بیش از این نمی رفت

که سال هاست گریخته ام از خودم

دهانم را بردار و ببر

اگر هنوز امید آن داری

از این تن کاری برآید

قول می دهم عاشقانه دوست خواهی داشت

صدای شیهه ی اسبانی را

که هر شب

با درد متولد می شوند


 
 
تا اطلاع ثانوی هوای پشت عینک آفتابی ام ابریست
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٥
 

جمعه ها چشم هایم تعطیل است

اگر روز دیگری بیایی

برایت خواهم دید

اکنون

 فقط وقت

           گریستن شش روز گذشته است