همه ي خاطرات جهان

ساعت چنده ؟ هنوز فرصت هست بنویسم؟؟؟؟؟؟؟؟

دارم پوست می اندازم در پست مدرن
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱۸
 

بعضی از کلمات زن اند

الهه گانی که باید پرستیده شوند

در آیه آیه ی

 کتاب های بی آسمان

و بعضی از کلمات

نامردند

که از پشت خنجر می زنند

چاره نیست

باید عادت کرد به اسید پاشی کلمات

شعر جا به جا از دهان خدا

که تلخ تر می شود

در دهانم قفل شد

سکوت را اره کن

سکوت را اره کن

اره کن

اره

گفتم

تو هیچ ربطی به من

که بالا تر می روی سر می خورم

در ته شعری

 که قرار است در آن زنده به گور

ترک از چشم هام می ریزد

به ترانه ای که جا به جا از دهان خدا

طعم گوگرد می گیرد

باید پوست بیندازم در

پست مدرن

 این شعر

به طرز وحشیانه ای کوچه بازاری است

که از دهان هیچ شاعر اتو کشیده ای

نریخته بر هیکل ادبیات

اما

هنوز هم می شود طبق قانونی

جهان را

با بادکنک قرمزی عوض کرد

آه!

بعضی از کلمات را

 باید در آغوش گرفت و بوسید

که کودک آفریده شدند

انسان

انسان فقط واژه ای است

برای سرودن جهان


 
 
باران می بارد
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٤
 

مرا امید وصال تو زنده می داردهرگز

پا از دهانم آن طرف تر نگذاشته ام

سال هاست

زیر سقف این کلمات زندگی می کنم

کلماتی

که قرار بود

روزی نجاتم دهند

¤

بی چتر نمی شود زیر سایه ی این شعر ایستاد

سقفش چکه می کند

که دیشب

شاعرش بی امان

 خودش را بارید تا صبح

شاعر دفترش نم بر داشته

چشمش

دهانش

روحش

و به این فکر می کند

که باید رویاهای خیسش را

زیر آفتاب آسمانی دیگر

 پهن کند

افسوس

انسان تنهایی بزرگی است

که در خودش

               جا نمی شود