همه ي خاطرات جهان

ساعت چنده ؟ هنوز فرصت هست بنویسم؟؟؟؟؟؟؟؟

هشدار به خواننده های وبلاگ های ادبی
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٦
 

ببخشید دوستان

تصویر شاعرانه ای در دست نیست

به انتظار معجزه ننشینید

همه شاعر هاعقیم شده اند

مگر آنکه

اجازه بدهید

دوستتان...

دهانم را

آب کشیدم

دفترم خیس

تو را

دفترم آتش

شما راهی جلوی پایم بگذرید

بروم

وقتی از دستان بی معجزه ام

کاری

بر نمی آید

خورشید چرا؟

ته این شب را مگر گره زده اند به گیسوی نگاری؟!

شاعر تا زانو

فرو رفته

در شب

و هی واژه های تو سری خورده را

می چلاند

که عصاره ی شعری شاید...

نمی چکد

سقف کبود این آسمان چرا؟

چشمانم ترک بر داشت

از بس زل زدم به چار چوب بی معجزه ی در

این همان هشدار ابتدای شعر است

شاعر ها

 مثل در ها و پنجره ها

عقیم شده اند

نا امیدانه

زندگی را کنار گذاشتیم

که دیگر

هیچ چیز به درد هیچ کاری نمی خورد

شاعر مچاله شده

لای کاغذ باطله ها

پرت شد

از مدار جاذبه ی نگاهت

سیبی از بهشت

پایین این شعر خودم را جار زدم


 
 
بازی در بازی
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٦
 

ما که تا حا لا همه ی بازی های زندگیمان را باخته ایم   این بار نیز ناخواسته وارد بازی ای شدیم به اسم(اعترافات بعد از یلدا)

دوستان خواستند و ما اطاعت کردیم فقط به پاس دوستیشان

راستش بودن من بازی ای بود که خدا آن را شروع کرد و من ناگزیر دارم ادامه اش می دهم اما هنوز بازنده این بازی معلوم نیست

من یک شوخی ام لطفا جدی نگیرید

مشخصات فردی:

                      متولد فروردین:سبز تر از خواب درخت

                     تاریخ تولد:کمی آنطرفتر از انقلاب

                    محل تولد :سر زمین آبشار ها!

                    سن :۲۵قرن بیشتر از خودم         

                    قد :متغییر(حدودا به ارتفاع قله ی سن بران)

                    وزن:با گوشت و پوست و استخوان و یک دنیا احساس سر هم به ۴۵کیلو نمی      رسم

                    تحصیلات:دانشجوی مرمت(ویرانه ای که زیاد شاهکار کند خودش را می سازد)

                  تاریخ وفات:فروردین همان سال

علایق:خودم ـ تو ـ همه ی آنهایی که دوستم دارند(والبته مادرم به طور سفارشی)و

شب:چون تنها لحظه ای است که احساس می کنم همه ی جهان مال من است

شعر:برای من چیزی است معادل دی اکسید کربن برای درخت

شراب:(بر خیز و میان ببند ای ساقی چست   کاندوه جهان به می فرو خواهم شست)معنایش را در ادبیات عرفانی بیابید

شجریان:دلیلش شنیدنی است

شمع:چون بی صدا گریه می کند (مثل من)

و خیلی شین های دیگر

از بین هنر ها عاشق سفال نقاشی و عکاسی ام

و دیوانه ی سینما

اولی ها را پشت سر گذاشته ام و دارم می دوم که به این آخری برسم

منفوریات:گاهی از همه حتی از خودم بدم می آید

دروغ:دلیل نمی خواهد

حرف زدن:البته با نااهلش

زندگی کردن:همان نفس کشیدن +خوردن وخوابیدن

و تکرار یک شعر برای معرفی بیشتر

نامم مریم است

نسبم به باد ها بر می گردد 

وریشه ام به حاصلخیز ترین خاک ها

من از سرزمین آبشار ها می آیم

و چشمانم

دو خورشید کو چکند

 که از کهکشان ها دور افتاده اند

 مرا اگر به درخت پیوند دهید

میوه خواهم داد

                 

        

                       


 
 
همه چيز از تو شروع شد
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱۱
 

من به نجات خودم

از نجابت تو  می اندیشم

که نصیبی نیست مرا

از تو

دارم از بیهودگی ام پا فرا تر می گذارم

من از من تهی می شود و

 از تو پر

من

دیگر من نیست

ضمیر دوم شخص مفرد است

که هر روز

 دارم به تو شبیه تر می شوم از قبل

هیچ کس

از دستانی بی هندسه و

وهمی شبیه تو

خدایی نساخت که من

نه!

 تو را سکوت نکردم

که از چشم هام بیرون بریزی

و یک شعر برای مهتاب عزیزم که همواره بی دریغ بر من تابیده

در این شعر می توان راحت نفس کشید

همه ی ضمیر ها را

جز من

و تو

دور ریخته ام

نه اویی در کار

 نه آنهایی

ما دو تنها

در تن ها ...


 
 
سکوت ناصريا
نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢
 

به یاد ناصر عبدالهی که صدایش باقی است

به ته نرسید آدم و نا تمام مرد

از گرد راه نیامده  بی سلام مرد

هزار حرف نگفته در نگاه تب دارش

دریغ سکوت کرد و بی کلام مرد

و ناگهان

رفت

پیش از آنکه آمده باشد

گاهی

خداحافظ

پیش از سلام اتفاق می افتد

عشق پیش از آشنایی

مجازات پیش از گناه

اما

همیشه

مرگ پیش از تولد اتفاق می افتد

انسان

همواره

نا تمام می میرد

در نیمه های راه

ناگهان